قسمتی از متن کامل کتاب 100موضوع500داستان
|
هنگامى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله هفت ساله بود، يهوديان (كه نشانه هايى از پيامبرى را در او ديدند در صدد بعضى امتحانات برآمدند) با خود گفتند: ما در كتابهايمان خوانده ايم كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام از غذاى حرام و شبهه ، دورى مى نمايد خوب است او را امتحان كنيم ، بنابراين مرغى را دزديدند و براى حضرت ابوطالب فرستادند تا همه به عنوان هديه بخورند، همه خوردند غير پيامبر صلى الله عليه و آله كه به آن دست نزد. |
2 - طبق حرام
|
ايامى كه (امام باقر) عليه السلام در حبس (منصور دوانيقى ) (دومين خليفه عباسى ) بود غذا كم ميل مى كردند. روزى يكى از زنهاى صالحه كه دوستدار اهل بيت بود، دو عدد نان از حلال درست كرد و به نزد امام فرستاد تا ميل كند. |
3 - دام شيطان
|
يكى از شاگردان (آية الله شيخ مرتضى انصارى ) مى گويد: در دورانى كه در نجف اشرف نزد شيخ به تحصيل مشغول بودم ، شبى شيطان را در خواب ديدم كه بندها و طنابهاى متعددى در دست داشت . |
4 - غذاى خليفه !
|
روزى در مجلس (هارون الرشيد) (پنجمين خليفه عباسى ) كه جمعى از اشراف حاضر بودند صحبت از بهلول و ديوانگى او شد. هنگام خوردن غذا، سفره سلطنتى پهن شد، يك ظرف غذاى مخصوص در جلو هارون گذارند. |
5 - عقيل
|
روزى (عقيل ) برادر (امام على ) عليه السلام از حضرتش درخواست كمك مالى كرد و گفت : من تنگدستم مرا چيزى بده . |
34 : حلم
|
قال الله الحكيم : (ان ابراهيم لحليم اواه منيب ) |
1- اذيت كبوتر باز
|
(شيخ ابوعلى ثقفى ) را همسايه اى بود كبوتر باز، كبوتران وى بر بام خانه شيخ مى نشستند، و خود براى پرواز دادن كبوتران پيوسته سنگ پرتاپ مى كرد و شيخ از اين جهت در اذيت بود. |
2 - مدارا با اعمال فرماندار
|
در ايامى كه (هشام بن اسماعيل ) (دائى عبدالملك مروان ) از طرف يزيد فرماندار مدينه بود حضرت سجاد عليه السلام را اذيت و آزار مى داد. |
3 - قيس منقرى
|
حلم را از قيس بن عاصم منقرى آموخته ام . يك بار او را ديدم كه در جلو منزلش تكيه به شمشير خود داده بود و مردم را موعظه مى كرد و اندرز مى داد. در اين ميان كشته اى را با مردى كه دستهايش را بسته بودند آوردند. |
4 - امام حسن عليه السلام و مرد شامى
|
روزى (امام حسن ) عليه السلام سواره بودند و مردى از اهل شام امام را ملاقات كرد و پى در پى او را لعن و ناسزا گفت . امام هيچ نفرمود تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد. |
5 - شيخ جعفر كاشف الغطاء
|
از علماى بزرگ و حليم يكى (شيخ جعفر كاشف الغطاء) بوده است . روزى شيخ مبلغى بين فقراى اصفهان تقسيم كرد و پس از اتمام پول ، به نماز جماعت ايستاد. بين دو نماز كه مردم مشغول خواندن تعقيبات بودند، سيدى فقير آمد و با بى ادبى مقابل امام جماعت ايستاد و گفت : اى شيخ مال جدم - خمس - را به من بده . |
35 : حيا
|
قال الله الحكيم : (ان ذلكم يؤ ذى النبى فيستحيى منكم |
1- موسى عليه السلام و دختران شعيب
|
وقتى كه (موسى مرد قبطى ) را به قتل رسانيد، فرعونيان نقشه كشيدند تا موسى را به قتل برسانند، موسى عليه السلام از مصر خارج شد و مدت هشت (يا سه ) روز در راه بود تا به دروازه شهر مدين رسيد و سختى هاى بسيار كشيد و براى رفع خستگى در زير درختى كه چاهى كنارش بود آرميد. |
2- حياى چشم
|
در تفسير روح البيان نقل شده است : در شهرى سه برادر بودند كه برادر بزرگ ده سال مؤ ذن مسجدى بود كه روى مناره مسجد اذان مى گفت ، و پس از ده سال از دنيا رفت . برادر دومى هم چند سال اين وظيفه را ادامه داد تا عمر او هم به پايان رسيد. به برادر سومى گفتند: اين منصب را قبول كن و نگذار صداى اذان از مناره قطع شود، قبول نمى كرد. |
3- زليخا
|
آن وقت كه زليخا دنبال يوسف بود تا از او كام بگيرد، و پيشنهاد گناه را به يوسف داد، ناگهان يوسف ديد: زليخا روى چيزى را با پارچه اى پوشانيد. |
4 - پيامبر صلى الله عليه و آله و بنى قريظه
|
چون پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك قلعه بنى قريظه رسيدند، كعب بن اسيد به پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان دشنام مى داد. |
5 - حياء اميرالمؤ منين عليه السلام
|
عقد امام على عليه السلام و حضرت زهراء عليهاالسلام در سال دوم هجرى واقع شد و لكن ميان عقد و زفاف فاصله (يك ماه يا يكسال ) شد. |
36 : خوف
|
قال الله الحكيم : (و ادعوه خوفا و طمعا) (اعراف : آيه 56) |
1 - جوان خائف
|
سلمان فارسى از بازار آهنگران كوفه عبور مى كرد، ديد مردم دور جوانى را گرفته اند، و آن جوان بيهوش روى زمين قرار گرفته است . |
2 - زبان حال سنگ
|
روايت شده كه يكى از انبياء از مسيرى عبور مى كرد، سنگ كوچكى ديد كه آب زيادى از آن خارج مى شود، از وضع آن تعجب نمود. |
3 - عقوبت با آتش
|
روزى اميرالمؤ منين با جمعى از اصحاب بودند كه شحصى آمد و عرض كرد: يا امير المؤ منين ، من به پسرى دخول كردم مرا پاك كن . |
4- خائفان
|
وقتى كه اين آيه (البته وعده گاه جميع آن مردم گمراه نيز آتش دوزخ خواهد بود، آن دوزخ را هفت در است ، هر درى براى ورود دسته اى از گمراهان معين گرديده است )(328) بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد، چنان گريه مى كرد كه اصحاب از گريه او به گريه افتادند و كسى نمى دانست جبرئيل با خود چه وحى كرده است كه پيامبر اين چنين گريان شده است . |
5- يحيى
|
حضرت يحيى پيامبر وقتى ديد روحانيون بيت المقدس روپوش هايى موئين و كلاه هاى پشمين بر تن و سر دارند، از مادر تقاضا كرد برايش چنين لباسى درست كند بعد در بيت المقدس همراه با اءحبار مشغول عبادت شد. |
37 : خيانت
|
قال الله الحكيم : (ان الله لا يحب من كان خوانا اثيما) (نساء: آيه 107) |
1- وزير خيانتكار
|
در عهد پادشاهى گشتاسب ، او را وزيرى بود به نام (راست روشن ) كه به سبب اين نام مورد نظر گشتاسب بوده و بيشتر از وزاى ديگر مورد مرحمت قرار مى گرفت . |
2- خيانت در زيارت
|
جناب حاج آقا حسن فرزند مرحوم آيت الله حاج آقا حسين طباطبائى قمى نقل كرد: كه براى معالجه چشم از مشهد به طهران آمده بودم ، همان زمان يكى از تجار تهران كه او را مى شناختم به قصد زيارت امام هشتم به خراسان رفت . |
3- خيانت دختر به پدر
|
ساطرون كه لقبش ضيزن بوده است پادشاه (حضر) كه ميان دجله و فرات قرار داشت بود. در آن جا كاخى زيبا وجود داشت كه آنرا (جوسق ) مى ناميدند، او يكى از شهرهاى شاهپور ذى الاكتاف را غارت و تصرف و خواهر شاهپور را گرفت و مردم بسيارى را كشت . |
4- مرد هندى و امام ششم
|
امام كاظم عليه السلام فرمود: روزى در خدمت پدر بودم و يكى از دوستان از دوستان وارد شد و گفت : عده اى در بيرون منزل ايستاده و اجازه ورود مى خواهند. |
5- حل مشكل !!
|
در زمان خلافت عمر، مردى از انصار به حالت مردن افتاد؛ دخترى داشت و آن را به دوستش كه وصى او بود سپرد تا بعد از مرگش ، كاملا او را حفظ كند. |