اشعار مدح امام علی
از عليّ آموز اخلاصعمل
شير حقّ را دانمنزّهاز دغل
در غزا بر پهلوانيدستيافت
زود شمشيريبر آورد و شتافت
او خدو انداختبر رويعليّ
افتخار هر نبيّ و هر وليّاو خدو انداختبر روئيكهماه
سجدهآرد پيشاو در سجدهگاه
در زمانانداختشمشير آنعلي
كرد او اندر غزايشكاهلي
گشتحيرانآنمبارز زينعمل
از نمودنعفو و رحمبيمحل
گفتبر منتيغتيز افراشتي
از چه افكنديمرا بگذاشتي
آنچهديديبهتر از پيكار من
تا شديتو سستدر اشكار من
آنچهديديكه چنين خشمت نشست
تا چنينبرقينمود و باز جست
آنچهديديكهمرا ز آنعكسديد
در دلو جانشعلهايآمد پديد
آنچهديديبهتر از كونو مكان
كهبهاز جانبود و بخشيديمجان
در شجاعتشير ربّانيستي
در مروّتخود كهداند كيستي
در مروّتابر موسائيبهتيه
كامد از ويخوانو نانبيشبيه
ايعليكهجملهعقلو ديدهاي
شمّهايواگو از آنچهديدهاي
تيغحلمتجانما را چاككرد
آبعلمتخاكما را پاككرد
بازگو دانمكهايناسرار هوست
زانكهبيشمشير كشتنكار اوست
صانعبيآلت و بيجارحه
واهب اينهديهها بيرابحه
صد هزارانميچشاند روحرا
كهخبر نبود دلمجروحرا
صد هزارانروحبخشد هوشرا
كهخبر نبود دو چشمو گوشرا
باز گو ايباز عرشخوششكار
تا چهديدياينزماناز كردگار
چشمتو ادراكغيبآموخته
چشمهايحاضرانبر دوخته
آنيكيماهيهميبيند عيان
و آنيكيتاريكميبيند جهان
و آنيكيسهماهميبيند بهم
اينسهكس بنشستهيكموضع نَعَم
چشمهر سهباز و چشمهر سهتيز
در تو آميزانو از مندر گريز
سحر عيناستاين عجبلطفخفياست
بر تو نقشگرگو بر منيوسفياست
عالمار هجدههزار استو فزون
هر نظر را نيستاينهجدهزبون
راز بگشا ايعليّ مرتضي
ايپساز سوءُ القَضا حُسْنُ القَضا
يا تو واگو آنچهعقلتيافتهاست
يا بگويمآنچهبر منتافتهاست
از تو بر منتافتچوندارينهان
ميفشانينور چونمهبيزبان
ليكاگر در گفتآيد قرصماه
شبروانرا زودتر آرد بهراه
از غلطايمنشوند و از ذهول
بانگمهغالبشود بر بانگغول
ماهبيگفتنچو باشد رهنما
چونبگويد شد ضيا اندر ضيا
چونتو بابيآنمدينةعلمرا
چونشعاعيآفتابحلمرا
باز باشايباببر جويايباب
تا رسند از تو قُشور اندر لُباب
باز باشايبابرحمتتا ابد
بارگاهما لَهُ كُفْوًا أحَدْ