فايده: اجتناب از گناهان كبيره، كفاره گناهان صغيره

بدان كه: شريعت مقدسه، گناه را دو قسم كرده است: كبيره و صغيره.و حكم فرموده‏است كه: اجتناب از گناهان كبيره، كفاره گناهان صغيره است.

چنانچه خداى - تعالى - فرمود:

«ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم‏».

يعنى: «اگر اجتناب كنيد از كبائر آنچه بر شما حرام شده است، آن را كفاره ساير گناهان‏شما مى‏كنيم‏» . (53)

و اجتناب از كبيره، در وقتى كفاره صغيره مى‏شود كه به قدرت و اراده، آن را ازبراى خدا ترك كنى نه آنكه قدرت بر آن نداشته باشى.يا از راه ترس مردم يا حفظ آبروو يا به جهت عدم شوق و رغبت، آن را نكنى چنين اجتنابى كفاره صغائر نمى‏شود.

و در تعيين گناهان كبيره ميان علما، خلاف بسيار است.بعضى آنها را هفت گفته‏اند.

و بعضى بيشتر.و از بعضى روايات هفتصد مستفاد مى‏شود.و ظاهر آن است كه: هرگناهى كه در قرآن مجيد وعده عذاب به آن شده كبيره است.و از جمله گناهان كبيره‏است: شرك به خدا و قتل مسلم عمدا و قذف زنان محصنه، يعنى نسبت زنا به زنان‏مسلمه كه مشهور به زنا نباشند دادن.مثل اينكه: كسى را ولد الزنا بگويى يا نسبت زنا به‏زن و خواهر كسى بدهى.و عقوق والدين و زنا و ظلم و حكم به غير حق و خوردن مال‏يتيم را به ظلم، و خوردن ربا و ترك نماز عمدا.و در بعضى احاديث، از گناهان كبيره‏شمرده‏اند: سحر را و قسم دروغ را و حبس زكوة و كتمان شهادت، و شرب خمر، ودزدى و قمار و كم فروشى و لواط و شهادت ناحق و اعانت ظالمين بر ظلم و دروغ و غناكردن و شنيدن، و تكبر و خيانت و حبس حق مردم بدون عذر شرعى.

اسبابى كه گناه صغيره را كبيره مى‏كنند

و مخفى نماند كه: هر گناه صغيره به سبب يكى از پنج چيز كبيره مى‏شود:

اول: اصرار بر آن كردن، يعنى مكرر مرتكب آن شدن.

دوم: حقير شمردن آن، زيرا هر گناهى را كه اندك شمارى نزد خدا عظيم مى‏شود.

و در حديث وارد است كه: «مؤمن هر گناهى را كه كرده آن را مانند كوهى مى‏بيند كه بر بالاى سر او باشد و ترسد كه بر او افتد.و منافق گناه را مثل مگسى بيند كه بر بينى‏او نشيند.پس آن را بپراند» . (54)

و از حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه: «بپرهيزيد از محقرات ازگناهان، كه آنها آمرزيده نشوند.عرض كردند كه: محقرات گناه كدام‏اند؟ فرمود كه: آن‏است كه مردى گناهى كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناهى نداشتم‏» . (55)

سوم: شاد شود به كردن آن و قدرت يافتن بر فعل آن.مثل اينكه: كسى مسلمانى راخجل سازد يا مغبون كند يا او را ايذايى برساند و بگويد: ديدى او را چگونه رسواكردم! يا خجل ساختم! يا مغبون نمودم! و به اين، دلشاد باشد.و چنين كسى مثل كسى‏است كه: دوايى به جهت دفع مرض او به او بدهند او آن را بريزد و شادى كند كه ديدى‏چگونه از خوردن آن فارغ شدم.

چهارم: گناهى را بكند و آن را بدون جهت‏شرعى اظهار كند در نزد كسى كه مطلع نيست.

پنجم: آن شخص گناهكار كسى باشد كه مردم به او اعتماد داشته باشند و پيروى آن‏كنند و او گناه صغيره كند كه مردم بر آن مطلع شوند و وقع آن گناه در نظر ايشان كم‏شود.مثل اينكه: شخص عالمى لباس ابريشم بپوشد يا مسخرگى كند، يا در مجمع معصيت‏بنشيند و امثال اينها.

فصل: اقسام توبه كنندگان

بدان كه: توبه كنندگان از جهت وفاى به توبه و عدم آن بر چند قسم‏اند:

اول آنكه: از همه معاصى توبه كند و به توبه خود تا آخر عمر ثابت‏بماند، و ديگر ازاو گناهى سر نزند مگر خطاهاى بسيار جزئيه كه غير معصوم خالى از آنها نيست.و چنين‏توبه، توبه نصوح است و صاحب نفس مطمئنه است.

دوم آنكه: از گناهان كبيره توبه كند و اصول طاعات و عبادات را به جا آورد اماخالى از همه گناهان نباشد.و گاهى «هفوه‏» (56) يا از روى سهو و غفلت، نه به محض عمد وقصد تمام، گناهانى چند از او صادر گردد.و چون به گناهى چند اقدام نمايد ملامت‏نفس خود كند، و تاسف و ندامت‏بسيار خورد.و ثانيا عزم كند كه ديگر پيرامون مثل‏آن نگردد و قرار دهد كه از آنچه باعث گناه مى‏شود اجتناب لازم داند.و صاحب آن،صاحب نفس لوامه است.و خير او بر شرش غالب است.

و حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - به آن اشاره فرموده است.مجمل آنچه راكه گفته است اين است كه: «خوبان شما كسانى هستند كه بسيار به فتنه مى‏افتند و بسيار توبه مى‏كنند و چنين شخصى از درجه اعتبار توبه ساقط نيست‏» . (57)

سوم آنكه: توبه كند و مدتى بر توبه خود ثابت و مستقيم باشد و پس از مدتى دربعضى از گناهان شيطان و نفس اماره بر او غالب شوند و از دفع آنها از خود عاجز شود،و از روى عمد و قصد مرتكب آن گردد.و اما با وجود اين، مواظبت‏بر طاعات نمايد.واگر گناهانى را كه قدرت بر آن نداشته باشد تارك باشد.و همچنين در بعضى گناهان،عنان نفس خود را بگيرد و بعد از ارتكاب آن گناه هم قصد توبه از آن را بكند و بگويد:

امروز و فردا توبه از آن خواهم كرد و ليكن نفس، هر روز او را فريب دهد و گويد: فرداتوبه كن.و به اين سبب، توبه او تاخير افتد.و صاحب اين درجه را صاحب نفس مسؤوله‏خوانند و اميد نجات به چنين شخصى نيز هست.

چهارم آنكه: توبه كند و مدتى بر آن ثابت‏باشد بعد از آن توبه خود را بشكند و به‏لجه گناهان فرو رود و از ياد توبه در رود و مطلقا ندامت و پشيمانى از گناهانى را كه‏مى‏كند نداشته باشد.و صاحب اين، صاحب نفس اماره است.و شر او بر خيرش غالب‏است و از درجه توبه كنندگان ساقط است.

عدم اعتماد به نفس نبايد مايه پشيمانى از توبه شود

و مخفى نماند كه: هرگاه كسى از گناهى كه كرده پشيمان شود و توبه كند و ليكن به‏نفس، اعتماد نداشته باشد كه ديگر امر به گناه نكند و عود به آن ننمايد، و خاطر جمع ازخود نباشد، نبايد به اين سبب از توبه باز ايستد و چنان گمان كند كه توبه او فايده‏نمى‏بخشد، زيرا اين فريب شيطان است و از كجا مى‏داند كه ديگر متمكن از آن معصيت‏خواهد شد.شايد پيش از آن با توبه از دنيا برود.و بايد قصد او اين باشد كه: ديگر عودنكند.و از خدا استعانت جويد.اگر به اين قصد وفا كرد به مطلب خود رسيده.و اگرنفس بر او غالب شد گناهان سابق او آمرزيده شده و از آنها خلاصى يافته.و به غير ازاين، گناهى كه بعد از اين توبه مرتكب شده بر او چيزى نيست، و اين از مطالب عظيمه وفوايد جليله است.پس نبايد خوف از شكستن توبه، كسى را از توبه باز دارد، بلكه بايدمبادرت به توبه نمايد.و اگر بعد به گناه عود كند باز دفعة توبه كند و از عقب آن حسنه‏به جا آورد كه محو آثار آن گناه را بكند.

و در بعضى از اخبار وارد شده كه: «اگر كسى در عقب گناه، هشت امر به جا آورداميدوار به عفو آن گناه باشد: عزم بر توبه آن داشته باشد.و شايق باشد كه ديگر مرتكب آن نگردد.و از عقاب بر آن خايف باشد.و به آمرزش آن اميدوار باشد.و بعد از آن‏گناه، دو ركعت نماز كند.و بعد از آن، هفتاد مرتبه استغفار كند.و صد مرتبه بگويد:

«سبحان الله العظيم و بحمده‏».

و چيزى تصدق كند.و يك روز، روزه بگيرد» . (58)

و در بعضى از اخبار وارد شده كه: «بعد از گناه، وضوى كامل بگيرد و داخل مسجدشود و دو ركعت نماز كند.و در بعضى روايات چهار ركعت رسيده‏» . (59)

پى‏نوشتها:


1. محجة البيضاء، ج 7، ص 93.و احياء العلوم، ج 4، ص 46

2. كافى، ج 2، ص 272، ح 19.

3. كافى، ج 2، ص 273، ح 21.

4. كافى، ج 2، ص 273، ح 22.

5. كافى، ج 2، ص 270، ح 8.

6. احياء العلوم، ج 4، ص 48.

7. كافى، ج 2، ص 272، ح 17.

8. كافى، ج 2، ص 269، ح 3.

9. بحار الانوار، ج 73، ص 330، ح 13.و كافى، ج 2، ص 272، ح 16.

10. بحار الانوار، ج 73، ص 331، ح 15.و كافى، ج 2، ص 272، ح 18

11. جمع «حله‏» ، جامه نو و بلند، كه بدن را بپوشاند.

12. جامع السعادات، ج 3، ص 49

13. كافى، ج 2، ص 440، ح 2.

14. محل تابش نور.

15. بقره، (سوره 2)، آيه 222.

16. محجة البيضاء، ج 7، ص 7.

17. كافى، ج 2، ص 435، ح 8.

18. كافى، ج 2، ص 435، ح 9.

19. بحار الانوار، ج 6، ص 28، ح 31

20. كافى، ج 2، ص 432، ح 5.

21. كافى، ج 2، ص 432، ح 3.

22. نور، (سوره 24) آيه 31.

23. تحريم، (سوره 66) آيه 8.

24. رك: كافى، ج 2، ص 439- 430.

25. احياء العلوم، ج 4، ص 7.و محجة البيضاء، ج 7، ص 13

26. احياء العلوم، ج 4، ص 7

27. يس، (سوره 36)، آيه 9.

28. بقره، (سوره 2)، آيه 7.

29. محجة البيضاء، ج 7، ص 22

30. محجة البيضاء، ج 7، ص 20.

31. محجة البيضاء، ج 7، ص 21.و احياء العلوم، ج 4، ص 10 و 11.

32. محجة البيضاء، ج 7، ص 21.

33. مادى

34. جامع السعادات، ج 3، ص 61.

35. شورى، (سوره 42) آيه 25.

36. نساء، (سوره 4) آيه 110

37. محجة البيضاء، ج 7، ص 24.

38. محجة البيضاء، ج 7، ص 25.

39. كافى، ج 2، ص 440، ح 2.

40. بحار الانوار، ج 6، ص 40، ح 71.و كافى، ج 2، ص 434، ح 6

41. كافى، ج 2، ص 440، ح 1.

42. كافى، ج 2، ص 426، ح 3.

43. بحار الانوار، ج 6، ص 41، ح 77.و كافى، ج 2، ص 437، ح 3.

44. كافى، ج 2، ص 438، ح 7.

45. جامع السعادات، ج 3، ص 69- 68.

46. فرقان، (سوره 25) آيه 13- 12

47. رياحين الشريعه، ج 4، ص 364.به نقل از نفحات الانس

48. در طلب چيزى اصرار و پافشارى كردن

49. افراد بلند مرتبه يعنى: استغفار كنندگان داراى درجات بلندى هستند.رك: منهاج البراعة، ج 21، ص 496.

50. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1281، حكمت 409

51. بحار الانوار، ج 6، ص 31، ح 38.

52. محجة البيضاء، ج 7، ص 19.

53. نساء، (سوره 4) آيه 31.

54. محجة البيضاء، ج 7، ص 59

55. كافى، ج 2، ص 287، ح 1.

56. از روى لغزش و خطا

57. كافى، ج 2، ص 432، ح 4

58. جامع السعادات، ج 3، ص 85.

59. جامع السعادات، ج 3، ص 85.