صبر حضرت ايوب - عليه السلام -

حضرت ايوب كه پيغمبر خدا بود چندين سال به انواع بلاها مبتلا شد.

مروى است كه: «چهل سال پيش از بلا در نعمت و رفاهيت‏بود و روزى هزار خوان‏از مطبخ او مى‏آوردند و در فضايى مى‏گذاردند و مردمان مى‏خوردند و مى‏رفتند» . (61)

و به روايتى: «بيست هزار اسب در طويله او بود به سواى آنچه در رمه بود.وزراعت او به قدرى بود كه امر فرموده بود هيچ حيوانى و انسانى را از زراعت او منع‏نكنند تا هر يك هر چه خواهند منتفع شوند» . (62)

و با وجود اين، محصول او به قدرى بود كه: كفايت مؤونت او را كردى وچهار صد غلام ساربانى او مى‏كردند.

روزى جبرئيل گفت كه: «اى ايوب! ايام راحت، سر آمد و زمان محنت رسيد آماده‏بلا باش.گفت: باك نبود ما تن به رضاى دوست داديم‏» .

چون همه اجزايم از انعام او رسته‏اند از غرق دانه دام او

گر ز تلخى مى‏كند فرياد و داد خاك عالم بر سر اجزام باد

ايوب چند گاه منتظر بود تا روزى نماز صبح گزارده پشت‏به محراب رسالت‏بازداده بود كه ناگاه فريادى بر آمد و شبان از در درآمد فرياد كنان.پرسيد: اى شبان! تراچه شده است؟ گفت: سيلى از دامن كوهسار درآمد و تمام گله را به دريا راند.

شبان در اين سخن بود كه ساربان رسيد با جامه چاك زده و گفت: صاعقه‏اى وزيدو همه شتران را هلاك گردانيد.

مقارن آن حال، باغبان آمد هراسان و گفت: سمومى آمد و جمله درختان را بسوخت.

ايوب مى‏شنيد و تسبيح خداى - تعالى - مى‏كرد.

ناگاه معلم پسران او با آه و افغان در رسيد كه: دوازده پسرت مهمان برادر بزرگ‏بودند كه سقف خانه بر سرايشان فرود آمد و همه را فنا كرد.در آن وقت اندكى حال برايوب بگرديد كه به هوش آمد و به سجده افتاد و گفت: الهى! چون ترا دارم همه چيزدارم.اما چون مال و فرزندانش برفت انواع بلا و بيمارى به او رو نهاد و او تن خود راهدف تير بلا ساخت و سينه سپر كرده به زبان حال مى‏گفت:

هين بگو كمتر سر و اشكنبه‏اى رفته گير از كنج‏خوان يكحبه‏اى

جام بلا نوش مى‏كرد و به رضاى دوست‏خشنود بود تا كرم به بدن مبارك او افتاد ودوستان از او نفرت كردند.و آشنايان از صحبت او پاكشيدند.و به بلاى فقر و بى‏چيزى‏مبتلا شد.

و «رحيمه‏» ، زن او كه از اولاد يوسف پيغمبر بود و در جمال، آيتى از مصحف‏يوسفى بود، به خانه‏ها تردد مى‏كرد و خدمتكارى مردمان مى‏نمود و از مزد خود دوا وغذاى ايوب را سرانجام مى‏داد.

و چون مدتى مديد بر اين بگذشت‏شيطان به صورت پيرى به آن شهر آمده و به‏مردم نمود كه: اين زن، چون خدمت ايوب را مى‏كند به هر خانه كه در آيد اهل آن‏خانه به آن مرض مبتلا شوند.

پس رحيمه را به خدمتكارى خود راه ندادند و امر بر ايشان تنگ شده گرسنگى، علاوه‏بر ساير مصيبت‏ها گرديد. (63) ايوب - عليه السلام - به زن خود گفت كه: مرا به آن فضايى بر كه هر روز خوان‏مى‏نهادم و مردم مى‏خوردند و در آنجا بخوابان شايد كسى متذكر آن ايام شود و مراطعامى دهد.

چون رحيمه وى را به آنجا رسانيد شيطان به مردم گفت كه: از تعفن مرض ايوب‏اهل اين شهر مبتلا خواهند شد.

پس مردم از دور، احاطه‏اش كردند و به سنگ خاره بدن او را خستند.

ناچار رحيمه او را برداشت و بر سر راهى گذاشت تا چند نفر از آنجا گذشته وى راامداد كردند.و به دهى ديگر رسانيدند.و از آنجا نيز ايشان را رانده به دهى ديگر رفتند.

و همچنين از دهى به دهى مى‏راندند.ايوب به قوت قلب صبر مى‏كرد و رحيمه به‏مزدورى و گدايى تحصيل قوتى مى‏نمود تا چندين سال بدين منوال گذرانيدند.وگوشتهاى بدن مبارك او تمام بريخت.

و مردم مى‏گفتند كه: چون او به دروغ دعوى پيغمبرى كرد خدا او را به اين بلامبتلا ساخت.

روزى مناجات كرد كه: پروردگارا! به اين همه بلا راضيم و بجز رضاى تو نمى‏جويم.

كه در آن وقت پاره ابرى بر سر او ايستاد و به چندين هزار آوازهاى عتاب آميز برآمد كه: اى ايوب! چه بلا بر تو روى داده؟ با تو چه كرده‏ايم؟ و چه مصيبتى بر توگماشته‏ايم؟ چندين پيغمبر اين بلا را از ما خواستند و ما به ايشان عطا نفرموديم.

ايوب - عليه السلام - در اين وقت مشتى خاكستر برداشت و دهان مبارك خود را به‏آن انباشت و عرض كرد: الهى! توبه كردم.

و چون چندى بر اين گذشت و ايوب در خرابه‏اى افتاده بود و رحيمه در آباديهاقوتى به صد مشقت‏به وى مى‏رسانيد تا روزى به دهى رفت‏به در سراى پيره زنى رسيدكه به عروسى دختر خود مشغول بود و طعامى براى مردم ساخته.چون بوى آن طعام به‏مشام رحيمه رسيد گفت: شايد قدرى از اين را به جهت آن پير تحصيل كنم.

پس به در آن خانه آمد و به آن پيره زن فرمود كه: سالهاى بسيار است كه غذاى‏پخته به كام ايوب پيغمبر نرسيده تواند شد كه قدرى از طعام خود را در راه خدا به من‏دهى تا به جهت او ببرم؟ آن پيره زن گيسوان رحيمه را ديد كه چون خرمن سنبل پيرامون او را گرفته گفت:

اگر گيسوان خود را قطع مى‏كنى و به جهت دختر من مى‏دهى تو را طعام مى‏دهم؟ گفت: اى پيره زن! آيا تو روا دارى كه گيسوان دختر يوسف صديق - عليه السلام - به عوض لقمه طعامى بريده شود؟ گفت: آرى! پس رحيمه گيسوان خود را بريده به آن پيره زال داد و قدرى طعام گرفته به نزدايوب - عليه السلام - برد.ايوب چون گيسوان او را بديد از آن حال سؤال كرد دل او به‏درد آمد و گفت:

«انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين‏». (64)

در آن وقت، تير دعاى او به هدف اجابت رسيد. (65)

و بعضى وجوه ديگر از براى گفتن اين قول ذكر كرده‏اند.و بلاهايى كه از جفا كاران‏امت‏به پيغمبر آخر الزمان - صلى الله عليه و آله - و به عترت طاهرين و اولاد طيبين او - عليهم السلام - رسيد از حد و حصر افزون است.و كتب تواريخ به آنها مشحون.حتى اينكه فرمود:

«ما اوذى نبى مثل ما اوذيت‏» .

يعنى: «هيچ پيغمبرى را اين قدر اذيت نرسيده كه مرارسيده‏» . (66)

با وجود اين، صبر مى‏فرمودند.در جنگ احد، دندان همايون او را شكستند وپيشانى منورش را به سنگ جفا خستند و مع ذلك مى‏فرمودند:

«اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون‏».

يعنى: «خدايا قوم مرا هدايت كن كه ايشان نادان‏اند» . (67)

بالجمله بلايا و مصائب اهل ولا بى‏انتها، و هر كه طالب سعادت باشد بايد تاسى به‏ايشان كند.و تن خود را سپر تير بلا ساخته تحمل و شكيبايى نمايد.

فايده

هان، هان! تا نگويى كه اگر مراد از صبر در مصائب آن است كه: دل او از مصيبت‏كراهت نداشته باشد اين امرى نيست كه به اختيار آدمى باشد، زيرا انسان مضطرب است‏به كراهت از بلايا، پس چگونه آدمى به درجه صبر مى‏تواند رسيد؟ زيرا اين سخن ازنادانى و قصور معرفت است.و هر كه عارف به خدا و دانا به اسرار و حكمت قضا وقدر او باشد، و يقين داند كه: هر امرى از جانب خداى - تعالى - روى داد و از او صادرشد و بندگان خود را به آن مبتلا فرمود، از تنگى و وسعت، و مرض و صحت، وخوارى و عزت، يا الم و غمناكى، يا شادى و فرحناكى همه بر وفق حكمت، و مقتضاى‏مصلحت است، نفس خود را مستعد صبر مى‏سازد.و دل او به قضا و قدر الهى راضى‏مى‏شود.و گشادگى در سينه او حاصل مى‏گردد.و يقين مى‏كند كه: قضاى خدا بر اوجارى نگشته است مگر به خير. پس، از آن لذت مى‏يابد.

مانند كسى كه: مرض مزمنى داشته باشد كه سالها به آن مبتلا بوده و خواب و آرام‏او منقطع گشته و يقين داند كه حجامت دفع آن را مى‏كند، پس، از حجامت كردن،متلذذ مى‏گردد.

با وجود آنكه آنچه بنده را از مرتبه صبر بيرون مى‏برد بى‏تابى و جزع كردن و بر سرو سينه زدن و جامه چاك كردن و شكايت‏بسيار نمودن و اظهار اندوه و ملال كردن وتغيير لباس و خوراك دادن و امثال اينها است.و اينها همه امور اختيارى هستند كه آدمى‏قدرت بر ترك آنها دارد.و بايد از آنها اجتناب كند.و چنان داند كه: آنچه به سبب مصيبت از او فوت شد به عنوان عاريت در نزد او بود و از او پس گرفته شده.و اماسوختن دل و تنگى سينه و جارى شدن اشك از ديده، كه از مقتضاى بشريت است‏بنده‏را از حد صبر بيرون مى‏برد.

مروى است كه: «چون ابراهيم پسر حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - وفات كرد،اشك از چشم مبارك حضرت جارى شد. شخصى عرض كرد كه: آيا شما منع‏نمى‏فرموديد ما را از امثال اين؟ حضرت فرمود: اين ترحم و مهربانى است.و خدا رحم‏مى‏كند مهربانان بندگان خود را» . (68)

و فرمود: «چشم، اشك مى‏ريزد و دل مى‏سوزد.و سخنى سر نمى‏زند كه پروردگاررا به غضب آورد» . (69)

بلكه اينها نيز از مقام رضا آدمى را بيرون نمى‏برد.همچنان كه مريض به قصد وحجامت راضى و خوشنود است و ليكن از درد و الم متاثر مى‏شود.اما كمال صبر آن‏است كه: درد و مصيبت‏خود را پوشيده دارد و اظهار آن را نكند.

حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - فرمود كه: «هر كه شبى را به مرض بگذراندو قبول كند آن را و شكر خدا را ادا كند مانند كسى است كه: شصت‏سال عبادت كند.

شخصى عرض كرد كه: قبول آن چگونه است؟ فرمود: بر آن صبر مى‏كند و خبرنمى‏دهد از آنچه بر او گذشت.و چون داخل مى‏شود به صبح، حمد مى‏كند خدا را برآنچه از براى او بود» . (70)

و در بعضى اخبار رسيده كه: «شكايت، آن است كه: بگويد بر من شبى گذشت كه‏احدى را نگذشت.يا مبتلا شدم به آنچه كسى مبتلا به آن نشده است.و اما گفتن اينكه: ديشب بيدار بودم، يا امروز تب دارم، داخل شكايت نيست‏» . (71)

و از آنچه گفتيم روشن شد كه: كراهت مصائب، منافاتى ندارد با صبر.بلكه از براى‏بنده مرتبه‏اى بالاتر از آنچه مذكور شد هست و آن اين است كه: از آنچه بر او واردشود لذت يابد.و در هر حالتى شاد و مسرور باشد، زيرا آدمى بعد از آنكه به مرتبه انس‏به خدا فائز گرديد و انوار محبت او بر سراچه دل او پرتو افكند و از جام محبت، شراب‏صفوت نوشيد، از آنچه از محبت او به او مى‏رسد راضى و شاكر، و مطلوب او رضاى‏دوست اوست.و هر چه از جانب او مى‏رسد به آن خشنود و فرحناك است.و از التفات او لذت مى‏يابد.

گر قصد جفا دارى اينك من و اينك سر در راه وفادارى جان در قدمت ريزم

و گويد:

اگر روزى دهى ور جان ستانى تو دانى هر چه خواهى كن تو دانى

آرى! هر كه كسى را دوست دارد جميع منسوبان و افعال او را نيز دوست دارد.ومحنت و خوارى را در راه او بهتر از عزت و راحت در راه ديگران مى‏شمارد.وشكستگى در كوى او را خوشتر از درستى در كوى ديگران دارد.اگر شكر كند به جهت‏رضاى اوست.و اگر بنالد، سبب اطاعت امر اوست.و پيوسته به زبان حال مى‏گويد:

ما بها و خونبها را يافتيم جانب جان باختن بشتافتيم

اى جفاى تو ز دولت‏خوب‏تر انتقام تو ز جان محبوب‏تر

نالم آرى ناله‏ها خوش آيدش از دو عالم ناله و غم بايدش

نالم و ترسم كه او باور كند و ز ترحم جور را كمتر كند

صفت‏سى و سوم: فسق است

و آن عبارت است از: بيرون رفتن از اطاعت پروردگار و عبادت او.و ضد آن،طاعت كردن و به جا آوردن انواع عباداتى است كه: در شريعت مقدسه وارد شده است.

و عمده عبادات شرعيه چند چيز است: طهارت و نماز و ذكر و دعا و تلاوت‏قرآن و روزه و حج و زيارت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - و جهاد و اداى حق‏معروف، كه شامل زكوة و خمس و صدقات مستحبه و غير اينها بوده باشد.

و فى الجمله از آداب قسم آخر، كه اداى حق معروف باشد مذكور شد.و جهادى‏كه در خدمت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - و امام - عليه السلام - باشد در اين ازمنه يافت‏نمى‏شود.پس در اينجا اشاره مى‏كنيم به بعضى از اسرار و دقايق و آداب بواقى.و آنهارا در چند مقصد بيان مى‏نماييم.

پى‏نوشتها:


1. جامع السعادات، ج 3، ص 278.

2. جامع السعادات، ج 3، ص 279.

3. محجة البيضاء، ج 8، ص 89.و احياء العلوم، ج 4، ص 295.

4. جامع السعادات، ج 3، ص 279

5. مصباح الشريعه، باب 91، ص 498.

6. محجة البيضاء، ج 7، ص 107.و احياء العلوم، ج 4، ص 54

7. يعنى: اى نفس قدسى مطمئن و دل آرام امروز به حضور، پروردگارت باز آى كه تو خشنود و او راضى (از اعمال) توست.فجر، (سوره 89) آيه، 28- 27.

8. توبه، (سوره 9)، آيه 102.

9. جامع السعادات، ج 3، ص 284

10. زمر، (سوره 39)، آيه 10.

11. بقره، (سوره 2) آيات، 156- 154.

12. «جابر بن عبد الله انصارى‏» از اكابر اصحاب حضرت رسالت - صلى الله عليه و آله - و از حاضرين جنگ بدرو هيجده غزوه ديگر بوده و در جنگ «صفين‏» در ركاب حضرت على - عليه السلام - نيز حضور داشت و در اربعين‏حضرت سيد الشهدا - عليه السلام - به زيارت قبر مطهر آن حضرت مشرف گرديد.او عاقبت در سال 78 هجرى درنود و چهار سالگى در مدينه منوره از دنيا رفت.رك: ريحانة الارب، ج 1، ص 188.

13. جامع السعادات، ج 3، ص 285.

14. علق، (سوره 96)، آيه 6.

15. جامع السعادات، ج 3، ص 293.

16. جامع السعادات، ج 3، ص 293.

17. منافقون، (سوره 63)، آيه 9.

18. تغابن، (سوره 64)، آيه 14

19. احقاف (سوره 46)، آيه 35.

20. طه (سوره 20)، آيه 130.

21. نحل (سوره 16)، آيه 126.

22. نحل، (سوره 16)، آيه 35

23. محجة البيضاء، ج 7، ص 125.و احياء العلوم، ج 4، ص 62.

24. محجة البيضاء، ج 7، ص 125.و احياء العلوم، ج 4، ص 62.

25. محجة البيضاء، ج 7، ص 126.و احياء العلوم، ج 4، ص 63.

26. انفال، (سوره 8)، آيه 46.

27. محجة البيضاء، ج 7، ص 106.و احياء العلوم، ج 4، ص 54.

28. محجة البيضاء، ج 7، ص 106.و احياء العلوم، ج 4، ص 54.

29. مصباح الشريعة، ص 503.

30. محجة البيضاء، ج 7، ص 127.و احياء العلوم، ج 4، ص 63 و 64.

31. محجة البيضاء، ج 7، ص 127.و احياء العلوم، ج 4، ص 63.

32. محجة البيضاء، ج 7، ص 107.و احياء العلوم، ج 4، ص 54.

33. محجة البيضاء، ج 7، ص 107.و احياء العلوم، ج 4، ص 54

34. نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 79.

35. احياء العلوم، ج 4، ص 54.و محجة البيضاء، ج 7، ص 107.

36. جامع السعادات، ج 3، ص 287.

37. محجة البيضاء، ج 7، ص 108.و احياء العلوم، ج 4، ص 54.

38. بقره، (سوره 2)، آيه 156.

39. جامع السعادات، ج 3، ص 288.

40. جامع السعادات، ج 3، ص 288

41. كافى، ج 2، ص 91، ح 15.

42. كافى، ج 2، ص 91، ح 12.

43. كافى، ج 2، ص 90، ح 8.

44. جامع السعادات، ج 3، ص 292

45. كافى، ج 2، ص 92، ح 17.

46. كافى، ج 2، ص 92، ح 18.

47. كافى، ج 2، ص 93، ح 24.

48. كافى، ج 2، ص 88، ح 3.

49. كافى، ج 2، ص 90، ح 10

50. احياء العلوم، ج 4، ص 114.و محجة البيضاء، ج 7، ص 231.

51. احياء العلوم، ج 4، ص 114.و محجة البيضاء، ج 7، ص 231.

52. محجة البيضاء، ج 7، ص 232.و احياء العلوم، ج 4، ص 114

53. استدراج آن است كه: بنده هر چه گناه و معصيت مرتكب شود، خداوند عالم نعمت‏خود را به طرف اوسرازير كرده و استغفار را از ياد او مى‏برد و او را اندك اندك مؤاخذه نموده و به سوى هلاكت مى‏كشاند.رك:

مرآة العقول، ج 11، ص 352 و معارف و معاريف، ج 1، ص 182.

54. جامع السعادات، ج 3، ص 289.

55. انعام، (سوره 6)، آيه 44.

56. محجة البيضاء، ج 7، ص 232.و احياء العلوم، ج 4، ص 114.

57. بقره، (سوره 2)، آيه 32.

58. محجة البيضاء، ج 7، ص 231.و احياء العلوم، ج 4، ص 114. (با اندك تفاوتى)

59. رك: احياء العلوم، ج 4، ص 116.و محجة البيضاء، ج 7، ص 234.

60. نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت 283

61. جهت آگاهى از زندگى و حالات حضرت ايوب - عليه السلام - مراجعه شود به: بحار الانوار، ج 12،ص 372- 339.و تفسير البرهان، ج 4، ص 61- 51.

62. تفسير البرهان، ج 4، ص 54

63. بحار الانوار، ج 12، ص 354.

64. يعنى: اى پروردگار مرا بيمارى و رنج‏سخت رسيد و تو از همه مهربانان مهربانترى.انبياء، (سوره 21) آيه 83.

65. بحار الانوار، ج 12، ص 344- 342

66. كنز العمال، ج 3، ص 130، ح 5818.

67. رك: بحار الانوار، ج 20، ص 96.و تفسير البرهان، ج 4، ص 54- 53 و ص 60

68. محجة البيضاء، ج 7، ص 129.

69. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 506، خ 1589.

70. محجة البيضاء، ج 7، ص 128.

71. محجة البيضاء، ج 7، ص 128