قسمتی از متن کامل کتاب آئينه ايزد نما حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها
على مرتضى عليه السلام ميزان تقوى است .
تقوى را مراتب و درجاتى است چنانكه حكيم متاله حاجى ملاهادى سبزوارى در كتاب منظومه اش در حكمت عملى گفته است .
على عليه السلام واجد تمام مراتب تقوى بوده و مخصوصا اعلى درجه آن را دار بوده است كه آن تقوى از غير لقاء الله جل جلاله است .
على عليه السلام خود اتقى المتقين است در اوصاف و مقامات متقين در قرآن ايات بسيارى است و نيز على عليه السلام را در وصف متقين خطبه شريفه ائيست كه در قبال سئوال و تقاضاى همام از امام عليه السلام بيان فرموده است (نهج البلاغه ) همام عرض كرد يا اميرالمؤ منين (صف لى المتقين ).
استاد عاليمقام حكيم الهى قمشه اى رضوان الله تعالى عليه تمام خطبه را بلسان نثر و نظم ترجمه نموده است . در مطلع سئوال همام برخى از اشعار درربار اين است .
على مرتضى عليه الصلوه و السلام ميزان است از حيث جهاد.
على عليه السلام مجاهد فى سبيل الله است چه آن حضرت هم جهادش با دشمن خارجى و بيرونى و هم جهادش با دشمن داخلى و درونى و هر دو خالصا لوجه الله و براى خوشنودى و رضاى الهى بوده است و در هر دو صورت اخلاص در عمل داشته است .
و الحق عارف ربانى جلال الدين محمد بلخى خراسانى مشهور بملاى رومى را در كتاب مثنوى معنوى اشعار در ربارى است كه ناظر بجهاد آن حضرت است با نفس كهه اين جهاد را جهاد اكبر نامند و بمورد است در اين مقام ذكر آن .
ملا گويد:
حال كه معلوم شد براى سنجش اعمال و اخلاص در آن ميزان على مرتضى عليه السلام است بر عموم مسلمانان و اهل ايمان است كه اعمال خود را در تمام شئون كماليه انسانيه از اعتقاد و ايمان و اخلاق و افعال و اعمال با اين ميزان حق سنجيده و اعمال آنحضرت را سر مشق علمى و عمل خود قرار داده و آن بزرگوار را ميزان و اسوه شناخته از هر جهت و هر بابت تبعيت و پيروى آن حضرت را بر خود فرض و لازم الاتيان بدانند.
و در اين صورت است كه مصداق واقعى شيعه على عليه السلام بوده و در عداد حزب الله و انصار دين الله و از مقربين حق محسوب و اوصاف علامات شيعه بودن را دارا و واجد مقام شامخ و رفيعى در بهشت بوده و از شراب تنسيم بهره و نصيبى بقدر مرتبه و درجه معرفت توحيدى و ولايت خواهد بود.
قال علامته الربانى ملا محسن الفيض الكاشانى قدس الله سره السبحانى فى بعض كتبه نقلا عن كتب العامه عن رجل قال لكعب الاحبار ما تقول فى شيعته على بن ابى طالب هذه الشيعته فقال انى اجد صفتهم فى كتاب الله المنزل انهم حزب الله و انصار دينه الى ان قال و هم المقربون الابرار يشربون من الرحيق المختوم و تلك عين يقال لها تسنيم لا يشرب منها غير هم فان تسنيما عين وهبها الله لفاطمته بنت محمد صلى الله عليه و آله زوجته على عليهماالسلام يخرج من تحت قائمته العرش و كل عين تسيل الى اسفل الجنان فانها عين تسنم الى عليين يشرب منها خاصته اهل الجنته و هم شيعته على عليه السلام و احبائه و تلك قول الله عزوجل (يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذالك فلتينا فس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون سوره مطفيين آيه 25 الى 28
علامه ربانى و محقق صمدانى ملا محسن فيض كاشانى فدس سره در برخى از كتب نفيسه خود از كتب عامه نقل ميكند از رجلى كه سئوال نمود از كعب الاحبار چه ميگوئى در حق شيعه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام . كعب الاحبار در جواب او گفت من يافتم وصف و صفت ايشان را در كتاب الله المنزل كه ايشان مصداق حزب الله و انصار دين الله مى باشند الى ان قال و ايشان مصداق مقربين و ابرارند كه مى نوشند در بهشت از شراب رحيق مختوم و آن چشمه ائيست كه بآن تسنيم گفته مى شود و غير از شعييان على عليه اسلام كسى حق ندارد از آن شراب بخورد و اين تسنيم چشمه ائست كه آنرا بخشيده و عطا فرموده ذات اقدس خداوند متعال بحضرت فاطمه (ع ) دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله زوجه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام و اين چشمه تسنيم خروجش از تحت قائمته العرش الوهى است و در افق اعلاست
هر چشمه در بهشت شرابش سيلان دارد بسمت اسفل و پايين بهشت مگر چشمه شراب تسنيم كه مسيرش رو ببالا است و سيلانش بعالم اعلى عليين است . و اين شراب تسنيم مختص خاصان از اهل بهشت است كه ايشان همان شيعيان و محبان على مرتضى عليه السلام مى باشند.
و ناظر باين است قول خداى عزوجل كه فرموده ساقيان ميكده بهشتى به آنها شراب سر بمهو نوشانند كه بمشك مهر كرده اند و عاقلان بر اين نعمت و شادمانى ابدى بايد به شوق و رغبت بكوشند تركيب طبع اين شراب ناب از عالم بالاست از سرچشمه ائيكه منحصرا مقربان الهى از آن شراب مى نوشند: رزقنا الله و اياكم انشاءالله
قال الباقر عليه السلام تسنيم اشرف اهل الجنته يشر به محمد صلى الله عليه و آله صرفا و يمزج لاصحاب اليمين و ساير اهل الجنته . از كتاب نفيس علم اليقين علامه ملا محسن فيض كاشانى . (ره ) حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه شكافنده علوم اولين و آخرين است در تعريف و توصيف شراب تسنيم فرموده است :
شراب تسنيم شريفترين و برترين و عاليترين شرابهاى اهل بهشت است .
اين شراب تسنيمى صرف و خالص و نابش مخصوص عقل كل خاتم الانبياء و الرسل حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است . (البته حضرات ائمه اطهار دوازده امام معصوم اوصياء قدسين آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندراند آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندارند بلكه ممزوجش را با صحاب يمين و ابرار ميدهند.
تقوى را مراتب و درجاتى است چنانكه حكيم متاله حاجى ملاهادى سبزوارى در كتاب منظومه اش در حكمت عملى گفته است .
| و كمراتب التوب مراتب التقى |
| من حرمته او حل او غير اللقاء |
على عليه السلام خود اتقى المتقين است در اوصاف و مقامات متقين در قرآن ايات بسيارى است و نيز على عليه السلام را در وصف متقين خطبه شريفه ائيست كه در قبال سئوال و تقاضاى همام از امام عليه السلام بيان فرموده است (نهج البلاغه ) همام عرض كرد يا اميرالمؤ منين (صف لى المتقين ).
استاد عاليمقام حكيم الهى قمشه اى رضوان الله تعالى عليه تمام خطبه را بلسان نثر و نظم ترجمه نموده است . در مطلع سئوال همام برخى از اشعار درربار اين است .
| بگو اوصاف مرغان چمن را |
| كه بگسستند از هم دام تن را |
| كه چون در آشيان جان پريدند |
| كه چون در كوى جانان آرميدند |
| كه چون بر وصل دلبر دل سپردند |
| در اين تاريك شب مهتاب جستند |
| كه چون از غير جانان دل بريدند |
| كه چون در كوى دلبر آرميدند |
| (كه جام عشق ايشان كرد لبريز |
| كه جز يار از همه كردند پرهيز) |
| كه آنان را به اوصاف كمالى |
| نمود آرايش نيكو خصالى |
| كه آنان را حريف نفس دون كرد |
| چنين خونخوارى دشمن را زبون كرد |
| كه آنان را جمال يار بنمود |
| هزاران پرده ز آن رخسار بگشود |
| كه آنان را نشان زان بى نشان داد |
| دو چشمى در فراتقش خونفشان داد |
| كه آنان را محبت در دل افكند |
| بجان جز مهر جانان گفت مپسند |
| كه آنان را به استادى و رادى |
| بعلم عشق بخشيد اوستادى |
على عليه السلام مجاهد فى سبيل الله است چه آن حضرت هم جهادش با دشمن خارجى و بيرونى و هم جهادش با دشمن داخلى و درونى و هر دو خالصا لوجه الله و براى خوشنودى و رضاى الهى بوده است و در هر دو صورت اخلاص در عمل داشته است .
و الحق عارف ربانى جلال الدين محمد بلخى خراسانى مشهور بملاى رومى را در كتاب مثنوى معنوى اشعار در ربارى است كه ناظر بجهاد آن حضرت است با نفس كهه اين جهاد را جهاد اكبر نامند و بمورد است در اين مقام ذكر آن .
ملا گويد:
| از على (ع )آموز اخلاص عمل |
| شير حق را دان منزه از دغل |
| دز غزا پهلوانى دست يافت |
| زود شمشيرى بر آورد و شتافت |
| او خيو انداخت بر روى على (ع ) |
| افتخار هر نبى و هر ولى |
| او خيو انداخت بر روئى كه ماه |
| سجده آرد پيش او در سجده گاه |
| در زمان شمشير انداخت آن على (ع ) |
| كرد او اندر غزايش كاهلى |
| گشت حيران آن مبارز زين عمل |
| كرد او اندر غزايش كاهلى |
| گشت حيران آن مبارز زين عمل |
| وز نمود عفو و رحم بى محل |
| گفت بر من تيغ تيز افراشتى |
| از چه افكندى مرا بگذشتى |
| در شجاعت شير ربانيستى |
| در مروت خود كه داند كيستى |
| باز گو دانم كه اين اسرار هوست |
| ز آنكه بى شمشير كشتن كار اوست |
| صانع بى آلت و بى جارحه |
| واهب اين هديه هاى رائحه |
| صد هزاران روح بخشد هوش را |
| كه خبر نبود دو چشم و گوش را |
| راز بگشا اى على مرتضى (ع ) |
| اى پس از سوء القضاء حسن القضاء |
| بازگو اى باز عرض خوش شكار |
| تا چه ديدى اين زمان از كردگار |
| چشم تو ادراك غيب آموخته |
| چشمهاى حاضران بردوخته |
| اى على كه جمله عقل و ديده اى |
| شمه اى واگو از آنچه ديده اى |
| تيغ حلمت جانها را چاك كرد |
| آب علمت خاك ما را پاك كرد |
| يا تو و اگر آنچه عقلت يافته است |
| يا بگويم آنچه بر من تافته است |
| از تو بر من تاخت چون دارى نهان |
| ميفشانى نور چون بر بى زبان |
| ليك اگر در گفت آيد قرص ماه |
| شبروان را زودتر آرد براه |
| ماه بى گفتن چو باشد رهنما |
| چون بگويد شد ضيا اندر ضيا |
| چون تو بابى آن مدينه علم را |
| چون شعائى آفتاب حلم را |
| باز باش اى باب بر جوياى باب |
| تا رسند از تو قشور اندر لباب |
| باز باش اى باب رحمت تا ابد |
| بارگاه ما له كفوا احد |
| باز گو اى باز عنقا گير شاه |
| اى سپاه اشكن بخودنى با سپاه |
| در محل قهر اين رحمت ز چيست |
| اژدها را دست دادن كار كيست |
| گفت من تيغ از پى حق ميزنم |
| بنده حقم نه مامور تنم |
| شير حقم نيستم شير هوا |
| فعل من بر دين من باشد گوا |
| من چو تيغم و آن زننده آفتاب |
| ما رميت از رميت در حراب |
| زخت خود را من زره برداشتم |
| غير حق را من عدم انگاشتم |
| من چو تيغم پر گهرهاى وصال |
| زنده گردانم نه كشته در قتال |
| سايه ام من كدخدايم آفتاب |
| حاجبم من نيستم او را حجاب |
| خون نپوشد گوهر تيغ مرا |
| باد از جا كى برد ميغ مرا |
| كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد |
| كوه را كى در ربايد تند باد |
| باد خشم و باد شهوت باد آز |
| برد او را كه نبود او اهل راز |
| كوهم و هستى من بنياد اوست |
| ور شوم چون كاه بادم باد اوست |
| جز بياد او نه جنبد ميل من |
| نيست جز عشق احد سر خيل من |
| تيغ حلمم گردن خشمم زده است |
| خشم حق بر من چو رحمت آمده است |
| غرق نورم گرچه سقفم شد خراب |
| روضه گشتم گرچه هستم بوتراب |
| چون در آمد علتى اندر غزا |
| تيغ را ديدم نهان كردن سزا |
| تا احب الله آيد نام من |
| تا كه ابغض لله آيد كام من |
| تا كه اعطالله آيد جود من |
| تا كه امسك لله آيد بود من |
| بخل من لله عطالله و بس |
| جمله لله ام نيم من آن كس |
| و آنچه لله ميكنم تقليد نيست |
| نيست تخييل و گمان جز ديد نيست |
| ز اجتهاد وز تحرى رسته ام |
| آستين بر دامن حق بسته ام |
| بيش از اين با خلق گفتن روى نيست |
| بحز را گنجاى اندر جوى نيست |
| پست ميگويم به اندازه عقول |
| عيب نبود اين بود كار رسول |
| گفت اميرالمومنين با آن جوان |
| كه به نگام نبرد اى پهلوان |
| چون خدو انداختى بر روى من |
| نفس جنبيد و تبه شد خوى من |
| نيم بهر حق شد و نيمى هوا |
| شركت اندز كار حق نبود روا |
| گبر اين بشنيد نورى شد پديد |
| در دل او تا كه زنارش بريد |
| گفت من تخم جفا ميكاشتم |
| من تو را نوعى دگر پنداشتم |
| تو ترازوى احد خو بوده اى |
| بل زبانه هر ترازو بوده اى |
| عرضه كن بر من شهادت را كه من |
| من تو را ديدم سرافراز ز من |
| او به تيغ حلم چندين خلق را |
| واخريد از تيغ چندين حلق را |
| تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر |
| بل ز صد لشكر ظفر انگيزتر |
و در اين صورت است كه مصداق واقعى شيعه على عليه السلام بوده و در عداد حزب الله و انصار دين الله و از مقربين حق محسوب و اوصاف علامات شيعه بودن را دارا و واجد مقام شامخ و رفيعى در بهشت بوده و از شراب تنسيم بهره و نصيبى بقدر مرتبه و درجه معرفت توحيدى و ولايت خواهد بود.
قال علامته الربانى ملا محسن الفيض الكاشانى قدس الله سره السبحانى فى بعض كتبه نقلا عن كتب العامه عن رجل قال لكعب الاحبار ما تقول فى شيعته على بن ابى طالب هذه الشيعته فقال انى اجد صفتهم فى كتاب الله المنزل انهم حزب الله و انصار دينه الى ان قال و هم المقربون الابرار يشربون من الرحيق المختوم و تلك عين يقال لها تسنيم لا يشرب منها غير هم فان تسنيما عين وهبها الله لفاطمته بنت محمد صلى الله عليه و آله زوجته على عليهماالسلام يخرج من تحت قائمته العرش و كل عين تسيل الى اسفل الجنان فانها عين تسنم الى عليين يشرب منها خاصته اهل الجنته و هم شيعته على عليه السلام و احبائه و تلك قول الله عزوجل (يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذالك فلتينا فس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون سوره مطفيين آيه 25 الى 28
علامه ربانى و محقق صمدانى ملا محسن فيض كاشانى فدس سره در برخى از كتب نفيسه خود از كتب عامه نقل ميكند از رجلى كه سئوال نمود از كعب الاحبار چه ميگوئى در حق شيعه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام . كعب الاحبار در جواب او گفت من يافتم وصف و صفت ايشان را در كتاب الله المنزل كه ايشان مصداق حزب الله و انصار دين الله مى باشند الى ان قال و ايشان مصداق مقربين و ابرارند كه مى نوشند در بهشت از شراب رحيق مختوم و آن چشمه ائيست كه بآن تسنيم گفته مى شود و غير از شعييان على عليه اسلام كسى حق ندارد از آن شراب بخورد و اين تسنيم چشمه ائست كه آنرا بخشيده و عطا فرموده ذات اقدس خداوند متعال بحضرت فاطمه (ع ) دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله زوجه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام و اين چشمه تسنيم خروجش از تحت قائمته العرش الوهى است و در افق اعلاست
هر چشمه در بهشت شرابش سيلان دارد بسمت اسفل و پايين بهشت مگر چشمه شراب تسنيم كه مسيرش رو ببالا است و سيلانش بعالم اعلى عليين است . و اين شراب تسنيم مختص خاصان از اهل بهشت است كه ايشان همان شيعيان و محبان على مرتضى عليه السلام مى باشند.
و ناظر باين است قول خداى عزوجل كه فرموده ساقيان ميكده بهشتى به آنها شراب سر بمهو نوشانند كه بمشك مهر كرده اند و عاقلان بر اين نعمت و شادمانى ابدى بايد به شوق و رغبت بكوشند تركيب طبع اين شراب ناب از عالم بالاست از سرچشمه ائيكه منحصرا مقربان الهى از آن شراب مى نوشند: رزقنا الله و اياكم انشاءالله
قال الباقر عليه السلام تسنيم اشرف اهل الجنته يشر به محمد صلى الله عليه و آله صرفا و يمزج لاصحاب اليمين و ساير اهل الجنته . از كتاب نفيس علم اليقين علامه ملا محسن فيض كاشانى . (ره ) حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه شكافنده علوم اولين و آخرين است در تعريف و توصيف شراب تسنيم فرموده است :
شراب تسنيم شريفترين و برترين و عاليترين شرابهاى اهل بهشت است .
اين شراب تسنيمى صرف و خالص و نابش مخصوص عقل كل خاتم الانبياء و الرسل حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است . (البته حضرات ائمه اطهار دوازده امام معصوم اوصياء قدسين آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندراند آنحضرت هم از اين شراب ناب سهم دارند ولى ديگران سهم ندارند بلكه ممزوجش را با صحاب يمين و ابرار ميدهند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۴:۳۱ ب.ظ توسط یک منتظر مهدی (عج)
|