قسمتی از متن کامل كتاب چهل داستان
اهميت داستان و گوش دادن به قصه گويى و داستان خوانى از خواسته هاى روحى و روانى انسان بوده و هست . زيرا ساختار روحى و روانى انسانها، علاقه داشتن به شنيدن داستان است و اين امرى فطرى (خدادادى ) مى باشد.
اولين انسان يعنى حضرت آدم (ع ) ابوالبشر نيز داستان بيرون آمدنش از بهشت را براى فرزندان بيان مى كرد و قصه مى گفت . علاقه انسان به موضوع داستان ، امرى همگانى است و فقط مخصوص قشر خاصى از افراد جامعه نيست . بلكه عموم بشر به اين امر فطرى علاقه دارند. البته گروه كودكان و نوجوانان با توجه به شرايط سن و سال آنها بيشتر از ديگران (بزرگسالان ) به استماع دادن و قصه گويى ها علاقه دارند و از آن لذت مى برند و اين امر باعث آرامش روحى و روانى آنها مى گردد. يكى از محسنات قصه گويى و بيان داستان آموزنده از گذشتگان تاريخ بشريت ، عبرت گرفتن و رشد و تقويت قوه تخيل افراد است كه از طريق نحوه زندگى اجتماعى به افراد جامعه آموزش داده ميشود هرگاه قوه تخيل انسان قوى باشد مسلما در امورى كه باعث پيشرفت و ترقى انسان و اجتماع مى شود بيشتر توجه مى كند و حتى در قرآن كريم و احاديث معصومين (ع ) بر روى نعمت بزرگ خدادادى (عقل ) و قوه تفكر به منظور رسيدن به امور معنوى و مادى و استفاده از نعمتهاى خداوند در طبيعت و عبرت گرفتن از (قصص ) گذشتگان بسيار تاءكيد شده است .
از اولياء محترم و دست اندركاران تعليم و تربيت درخواست مى شود كه ضمن راهنمايى و تدريس ، در شرايط مناسب از داستانهاى مفيد و آموزنده براى بچه ها كوتاهى نفرمايند و از نظر اينجانب بيان داستان در ضمن تدريس دو فايده عمده دارد:
الف ) هرگاه تدريس همراه با بيان داستان به پايان برسد، اكثر دانش آموزان آن درس را تقريبا فراموش نمى كنند و بهتر مى توانند آن را در ذهن خود بسپارند.
ب ) در هنگام بيان قصه اى آموزنده ، دانش آموزان از لحاظ روحى و روانى آرامش پيدا كرده و بيشتر نظم و انضباط را در كلاس رعايت مى كنند.
البته در هنگام بيان قصه و داستان بايد شرايط سن و سال مخاطبين را مد نظر داشت و از گفتن مطالب خسته كننده خوددارى گردد و كليه شئونات اسلامى ، انسانى و تربيتى در آن رعايت شود.
حقير، به حول و قوه الهى با توجه به عنايات و توجهات امام زمان (عج ) اين مجموعه داستانى آموزنده ، متنوع و اجمالى را براى عموم خوانندگان گرامى ، خصوصا نوجوانان عزيز تقديم مى نمايم ، اميد است انشاءالله تعالى مورد استقبال و استفاده همگان واقع گردد.
والسلام
بهمنيار و بوعلى
|
بوعلى در حواس و در فكر انسان فوق العاده اى بوده و شعاع چشمش از ديگران بيشتر و شنوايى گوشش تيز تيز بود. به طورى كه مردم درباره او افسانه ها ساخته اند. |
همدردى با ديگران
|
در زمان امام صادق (ع ) سالى در مدينه قحطى پيش آمد و اوضاع خيلى سخت شد. مى دانيد در وقتى كه چنين اوضاعى پيش مى آيد مردم نگران مى شوند و شروع مى كنند به آذوقه خريدن و ذخيره كردن و احتياطا دو برابر ذخيره مى كنند. امام صادق (ع ) از پيشكار خودش پرسيدند كه آيا ما ذخيره در خانه داريم يا نه ؟ |
پيشگويى منجم
|
در نهج البلاغه آمده است كه امام على (ع ) وقتى تصميم گرفتند به جنگ خوراج بروند، اشعث بن قيس كه آن وقت از اصحاب بود، با عجله و شتابان جلو آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ، صبر كنيد، عجله نكنيد، براى آنكه يكى از خويشاوندان من مطلبى دارد و مى خواهد به عرض شما برساند. |
آرزوى شهادت
|
در سفينة البحار داستانى از مردى به نام خيثمه و يا خثيمه نقل مى كند كه چگونه پدر و پسرى براى نوبت گرفتن در شهادت با يكديگر منازعه داشتند. |
پيروى از منطق
|
حديثى از رسول اكرم (ص ) ماءثور است كه ضمنا مشتمل بر داستانى است و عملا در آن داستان فرق بين پيروى از منطق و پيروى از احساسات ديده مى شود. |
سفيان ثورى و امام صادق
|
در زمان امام صادق (ع ) گروهى پيدا شدند كه سيرت رسول اكرم (ص ) را با اعراض از دنيا تفسير مى كردند و معتقد بودند كه مسلمان هميشه و در هر زمانى بايد كوشش كند از نعمتهاى دنيا احتراز كند، به اين مسلك و روش خود نام زهد مى دادند و خودشان در آن زمان به نام (متصوفه ) خوانده مى شدند. (سفيان ثورى ) هم يكى از آنها است ، سفيان يكى از فقها اهل تسنن به شمار مى رود و در كتب فقهى ، اقوال و آراء او زياد نقل مى شود اين شخص معاصر با امام صادق بوده و در خدمت آن حضرت رفت و آمد و سئوال و جواب مى كرده است . |
عاقبت انديشى قبل از انجام كار
|
شخصى به خدمت رسول اكرم (ص ) آمد و عرض كرد يا رسول الله ، مرا موعظه و نصيحت بفرماييد. |
زينب پيامدار نهضت كربلا
|
بيست و دو روز از اسارت (زينب ) (س ) گذشته است و پس از اين رنج است كه او وارد مجلس (يزيد بن معاويه ) مى كنند، يزيدى كه كاخ اخضر (سبز) او يعنى كاخ سبزى كه معاويه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللى بود كه هركس با ديدن آن بارگاه ، آن خدم و حشم ، خودش را مى باخت . بعضى نوشته اند كه افراد مى بايست از هفت تالار مى گذشتند تا به تالار آخرى مى رسيدند كه يزيد روى تخت مزين و مرصعى نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفراى كشورهاى خارجى نيز، روى كرسى هاى طلا يا نقره نشسته بودند. |
داستان پيامبر اكرم و مرد يهودى
|
شخصى (يهودى ) آمد خدمت رسول اكرم (ص ) و مدعى شد كه من از شما طلبكار هستم و الان در همين كوچه هم بايستى طلب مرا بدهيد. |
معنويت در مبارزه
|
در صبح عاشورا شمر، آن بدبختى كه شايد در دنيا نظير نداشته باشد، شتاب داشت كه بيايد از جلو اوضاع را ببيند. اصرار داشت كه از پشت خيمه ها بيايد بلكه دست به يك جنايتى بزند، ولى نمى دانست كه امام حسين (ع ) قبلا دستور داده كه خيمه ها را نزديك به يكديگر، به شكل منحنى برپا دارند، پشت آنها را خندق بكنند و در آن آتش برپا بكنند، تا دشمن نتواند حمله كند. وقتى شمر ملعون آمد و با اين وضع مواجه شد ناراحت گرديد و شروع كرد به فحاشى كردن . يكى از اصحاب امام حسين (ع ) عرض كرد يا اباعبدالله ، اجازه دهيد الان او را با يك تير از پاى دربياورم . حضرت فرمودند: نه . او گمان كرد كه حضرت توجه ندارند كه شمر ملعون چه خبيثى است . حضرت امام حسين (ع ) در جواب اصحاب ، عرض كرد: من او را مى شناسم كه چه فرد شقى است . اصحاب گفتند: پس چرا اجازه نمى دهيد به حساب او برسيم ؟ حضرت فرمودند: من نمى خواهم تا در ميان ما جنگ برقرار نشده است ، من جنگ را شروع كرده باشم تا آنها دست به جنگ و خونريزى نزنند من دست به جنگ نمى زنم و شروع نمى كنم . |
بدانم بهتر است يا ندانم
|
ابوريحان لحظات پايانى عمر پر بركت خود را طى مى كرد و در حال احتضار بود يكى از فقها (دانشمندان ) كه همسايه اش بود اطلاع پيدا كرد كه ابوريحان در چنين حالى است ، به عيادتش رفت ، ابوريحان هنوز به هوش بود. تا چشمش به فقيه افتاد يك مسئله فقهى از باب ارث يا مطلب ديگرى از او سؤ ال كرد، فقيه تعجب نمود و اعتراض كرد كه تو در اين وقت دارى مى ميرى از من مسئله مى پرسى ؟ ابوريحان جواب داد، من از تو سؤ ال مى كنم آيا من اگر بميرم و بدانم بهتر است و يا بميرم و ندانم ؟ فقيه در جواب ابوريحان گفت : خوب ، بميرى و بدانى بهتر است . |
على محبوبترين فرد در پيشگاه خدا
|
انس بن مالك مى گويد: |
داستان نضر بن حارث و شكست او در برابر منطق قرآن
|
نصر بن حارث كه از افراد هوشمند، زيرك و كاردان قريش بود و پاسى از عمر خود را در حيره و عراق گذرانده بود، از وضع شاهان ايران و دلاوران آن سامان مانند رستم ، اسفنديار و عقايد ايرانيان درباره خير و شر، اطلاعاتى داشت . او را براى مبارزه با پيغمبر (ص ) انتخاب كردند و (دار الندوه ) تصويب كردند نضر بن حارث با معركه گيرى در كوچه و بازار و نقل داستانهاى ايرانيان و سرگذشت شاهان آنان ، قلوب مردم را از استماع سخنان پيامبر به خود جلب كند، براى آن كه از مقام آن حضرت بكاهد و سخنان و قرآن او را بى ارزش جلوه دهد، مرتب مى گفت : مردم ، سخنان من با گفته هاى محمد (ص ) چه فرقى دارد؟ او داستان گروهى را براى شما مى خواند، كه گرفتار خشم و قهر الهى شدند، من هم سرگذشت عده اى را تشريح مى كنم كه غرق نعمت بودند و ساليان درازى است كه در روى زمين حكومت مى كنند. |
داستان حليمه سعديه
|
حليمه دختر ابى ذويب از قبيله سعد بن بكر هوزان بوده است . |
خلاصه اى از معراج رسول اكرم
|
تاريكى شب همه افق را فرا گرفته بود و خاموشى در تمام نقاط حكم مى كرد، هنگام آن رسيده بود كه جانداران در خوابگاههاى خود به استراحت بپردازند و براى مدت محدود چشم از مظاهر طبيعت بپوشند و براى فعاليت روزانه خود تجديد قوا كنند. |
داستان غزوه ذى الامر
|
به مدينه گزارش رسيد، كه قبيله (عطفان ) دور هم گرد آمده و در صدد تسخير مدينه هستند. |
تبديل قبله از بيت المقدس به سوى مسجدالحرام
|
هنوز چند ماه از هجرت پيامبر (ص ) به مدينه نگذشته بود، كه زمزمه مخالفت از ناحيه يهود بلند شد. درست در هفدهمين ماه هجرت دستور مؤ كد آمد كه (قبله ) مسلمانان از اين به بعد كعبه است و در اوقات نماز بايد متوجه مسجدالحرام گردند. پيامبر اكرم (ص ) سيزده سال تمام در مكه به سوى بيت المقدس نماز مى خواند و پس از مهاجرت به مدينه دستور الهى اين بود كه به وضع سابق از نظر قبله ادامه دهد و قبله اى كه يهوديان به آن نماز مى گذارند، مسلمانان نيز به آن طرف نماز بگذارند و اين خود يك نوع همكارى و نزديك كردن دو آيين قديم و جديد بود ولى رشد و ترقى مسلمانان باعث شد كه خوف و ترس ، محافل يهود را فراگيرد زيرا ترقيات روز افزون آنها نشان مى داد، كه آيين اسلام سراسر شبه جزيره را در اندك مدتى خواهد گرفت و قدرت و آيين يهود را از بين خواهند برد از اين نظر شروع به كارشكنى كردند. |
داستانى از نهج البلاغه - خطبه قاصعه
|
و من با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بودم زمانى كه گروهى از بزرگان قريش نزد او آمدند و گفتند: تو امر بزرگى (نبوت و پيغمبرى ) ادعا مى كنى كه پدران تو و نه كسى از خاندان تو آن را ادعا نكرده است و ما از تو كارى درخواست مى نماييم كه اگر آن را براى ما به جا آورى و به ما بنمايى مى دانيم پيامبر و فرستاده از جانب خدا هستى و اگر به جا نياورى مى دانيم جادوگر و دروغگو هستى . |
داستان زن فداكار
|
هند همسر عمرو بن جموح وى دختر عمرو بن حزام ، همسر عبدالله انصارى است . هند، به احد آمد و شهيدان و عزيزان خود را از روى خاك برداشت و بر روى شتر انداخت و رهسپار مدينه گرديد. در مدينه انتشار يافته بود كه پيامبر (ص ) در صحنه جنگ كشته شده است . زنان براى يافتن خبر صحيح ، از حال پيامبر، رهسپار (احد) بودند او در نيمه راه با همسران رسول خدا ملاقات كرد، آنان از وى حال رسول خدا را سؤ ال نمودند، اين زن در حالى كه اجساد شوهرش و برادر و فرزند خود را بر شترى بسته و به مدينه مى برد مثل اين كه كوچكترين مصيبت متوجه وى نگرديده بود، با قيافه باز به آنان گفت : خبر خوشى دارم و آن اين كه پيامبر(ص ) زنده و سالم است ؛ در برابر اين نعمت بزرگ تمام مصائب ، كوچك و ناچيز است . |
داستان افسر رشيد اسلام
|
افسران رشيد و از جان گذشته ، قهرمانان نيرومند و قوى پنجه در ارتش اسلام كم و بيش وجود داشت . ولى دلاوريهاى (حمزة بن عبدالمطلب ) ثبت و در حقيقت سطور طلايى تاريخ نبردهاى اسلام را تشكيل مى دهد. |