قسمتی از متن کامل کتاب 100موضوع500داستان
|
روزى حضرت كاظم عليه السلام از در خانه (بشر حافى ) در بغداد مى گذشت كه صداى ساز و آواز و رقص را از آن خانه شنيد. |
2- ملا حسن يزدى ناهى از منكر
|
در زمان (فتح على شاه قاجار) در يزد عالمى بود به نام (ملاحسن يزدى ) (80) كه مورد احترام مردم بود. فرماندار شهر يزد به مرد ظلم و بدى مى كرد. ملاحسن ايشان را از كردار ناپسندش تذكر داد ولى سودى نبخشيد. شكايت او را براى فتح على شاه نوشت باز فايده اى نداشت . |
3- عذاب و تعجب فرشته
|
خداوند (دو ملك ) را ماءمور كرد تا شهرى را سرنگون كنند. چون به آنجا رسيدند مردى را ديدند كه خدا را مى خواند و تضرع مى كند. يكى از آن دو فرشته به ديگرى گفت : اين دعا كننده را نمى بينى ؟ گفت : چرا، ولكن امر خداست بايد اجراء شود. |
4- يونس بن عبدالرحمان
|
وقتى كه امام كاظم عليه السلام وفات كرد در نزد وكيلان حضرت اموالى بسيارى بود و بعضى به خاطر طمع در مال آن حضرت وفات امام را منكر شدند و مذهب (وافقيه ) را تشكيل دادند. |
5- خليفه بر بام خانه
|
(خليفه دوم ) شبى در كوچه ها جستجو مى كرد تا از وضع عمومى اطلاع به دست آورد. گذرش به در خانه اى افتاد كه صدائى مشكوك از آن بلند است . |
10 : انصاف
|
قال الله الحكيم : (كونوا قوامين لله شهدآء بالقسط |
1- پيامبر صلى الله عليه و آله و عرب
|
(عربى خدمت پيامبر) صلى الله عليه و آله آمد، و حضرتش به سوى جنگى مى رفتند. عرب ركاب شتر پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله به من عملى آموز كه سبب رفتن به بهشت شود. |
2- انصاف على عليه السلام
|
(شعبى ) مى گويد: من همانند ديگر جوانان به ميدان بزرگ كوفه وارد شدم . اميرالمؤ منين عليه السلام را بر بالاى دو ظرف طلا و نقره ايستاده ديدم كه در دستش تازيانه اى كوچك بود، و مردم سخت جمع شده بودند و آنها را به وسيله تازيانه به عقب مى راند كه ازدحام مانع از تقسيم نشود. |
3- عدى بن حاتم
|
(عدى پسر حاتم ) طائى معروف ، از محبين و مخلصين اميرالمؤ منين عليه السلام بود. او از سال دهم هجرى كه مسلمان شد هميشه در خدمت امام عليه السلام بود و در جنگ جمل و صفين و نهروان ملازم ركاب حضرت بوده است و در جنگ جمل يك چشم او مجروح شد و نابينا گشت . |
4- متوكل و امام هادى عليه السلام
|
روزى امام هادى عليه السلام به مجلس (متوكل خليفه عباسى ) وارد شد و پهلوى او نشست . متوكل در عمامه امام دقت كرد و ديد پارچه آن بسيار نفيس است ، از روى اعتراض گفت : اين عمامه بر سر شما را چند خريده اى ؟ |
5- انصاف اباذر
|
در راه رفتن به جنگ تبوك (95) ابوذر سواريش كند بود و عقب افتاد، به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند: ابوذر عقب ماند، فرمود: اگر در او خيرى باشد خدا او را به شما ملحق مى سازد. |
11 : ايثار
|
قال الله الحكيم : (و يوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة |
1- غلام ايثارگر
|
(عبدالله بن جعفر) شوهر حضرت (زينب كبرى ) عليه السلام از سخاوتمندان بى نظير بود. روزى از كنار نخلستان عبور مى كرد، ديد غلامى در آنجا كار مى كند، همان وقت غذاى غلام را آوردند و او خواست مشغول خوردن شود؛ سگى گرسنه به آنجا آمد و به نشانه گرسنگى دم خود را تكان مى داد. |
2- حادثه مسجد مرو
|
(ابومحمد ازدى ) گويد: هنگامى كه مسجد مرو آتش گرفت ، مسلمانها گمان كردند كه نصارى آن را آتش زدند؛ و آنها نيز منازل و خانه هاى مسيحيان را آتش زدند. |
3- جنگ يرموك (تبوك )
|
در جنگ يرموك ، هر روز عده اى از سربازان مسلمين به جنگ مى رفتند و پس از چند ساعت زد و خورد، بعضى سالم يا زخمى به پايگاه هاى خود بر مى گشتند و بعضى كشته ها و مجروحان در ميدان به جاى مى ماندند. |
4- على عليه السلام بر جاى پيامبر صلى الله عليه و آله
|
كفار قريش چون متوجه شدند كه مردم مدينه با پيامبر صلى الله عليه و آله عهد بستند كه از تن و جان حضرتش حفاظت كنند، بركيد و كينه آنها نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله افزوده شد، و با شورائى كه انجام دادند، تصميم گرفتند كه : |
5- ايثار حاتم طائى
|
سالى قحطى شد و تمام مردم در فشار و مضيقه بودند، و هر چه داشتند خورده بودند زن حاتم مى گويد: شى بود كه چيزى از خوراك در منزل ما پيدا نمى شد حتى حاتم و دو نفر از بچه هايم (عدى و سفانه ) از گرسنگى خوابمان نمى برد. حاتم عدى را و من سفانه را با زحمت مشغول نموديم تا خوابشان ببرد. |
12 : ايذاء
|
قال الله الحكيم : (ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدينا و الاخرة |
1- اذيت به امام سجاد عليه السلام
|
مردى شجاع در مدينه بود كه همه را مى خندانيد و با مسخرگى رزق و معيشت خود را در مى آورد. |
2- قارون و موسى عليه السلام
|
حضرت موسى عليه السلام در راه ابلاغ رسالت بسيار رنج كشيد و به انواع اذيت و آزار از فرعون و بلعم باعورا و ديگران مبتلا بود تا جائى كه قارون پسر عموى موسى عليه السلام از اين قاعده آزار رساندن مستثنى نبود. |
3- ايذاء مؤ من حرام است
|
(حسن بن ابى العلاء) گويد: من به همراه بيست نفر به سوى مكه حركت كرديم و در هر منزلى از براى آنها گوسفندى مى كشتم چون وارد بر امام صادق عليه السلام شدم ، حضرتش فرمود: |
4- ايذاء به اميرالمؤ منين عليه السلام ايذاء به پيامبر است
|
(عمرو بن شاس اسلمى ) كه از اصحاب (حديبيه ) است روايت كرد كه : من با على عليه السلام به سوى يمن رفتيم در اين سفر من از او رنجيدم و كينه اش در دلم جاى گرفت . |
5- متوكل
|
از بدترين (خلفاء بنى عباس متوكل ) بود كه در ايذاء نسبت به امام هادى و سادات و شيعيان و قبر امام حسين عليه السلام و زوار قبرش كمال ستم را روا داشت . |
13 : ايمان
|
قال الله الحكيم : (يا ايها الذين آمنوا امنوا بالله و رسوله و الكتاب |
1- حارثه
|
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم گزارد، سپس در مسجد نگاهش به جوانى (حارثه بن مالك انصارى ) افتاد كه چرت مى زد و سرش پايين مى افتاد. |
2- جوانمردى و ايمان
|
شاگردان و ياران امام صادق عليه السلام به گرد او حلقه زده بودند. اما از يكى از يارانش پرسيد: به چه كسى (فتى ) (جوان ) مى گويند؟ |
3- مراتب ايمان
|
امام صادق عليه السلام به مرد (سراج ) (زين ساز) كه خدمتگزارش بود فرمود: بعضى از مسلمين داراى يك سهم از ايمان و بعضى داراى دو سهم و بعضى سه و بعضى هفت سهم هستند سزاوار نيست بر شخصى كه يك سهم از ايمان را داراست بار كنند و وادار كنند آنچه آن كس دو سهم از ايمان را دارد؛ و آنكه دو سهم ايمان دارد سه سهم بر او بار كنند؟ |
4- ايمان سعيد بن جبير
|
(سعيد بن جبير) از ارادتمندان ثابت قدم امام سجاد عليه السلام بود، و به همين علت حجاج سفاك كه قريب بيست سال از طرف بنى اميه و بنى مروان بر شهرهاى كوفه و عراق و ايران حكمران بوده و با سنگدلى كه داشته حدود (صد و بيست هزار نفر را كشته ) بود كه از كشته گان سادات و دوستداران على عليه السلام از كميل بن زياد، قنبر غلام على عليه السلام و سعيد بن جبير را مى توان نام برد. |
5- سلمان فارسى
|
براى ايمان ده درجه است و (سلمان فارسى ) در درجه دهم ايمان قرار داشت ؛ و عالم به غيب و منايا (تعبير خواب ) و بلايا و علم انساب بوده و از تحفه اى بهشتى در دنيا ميل كرده بود پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر وقت جبرئيل نازل مى شد از جانب خدا مى فرمود: سلام مرا به سلمان برسان . |
14 : برادرى
|
قال الله الحكيم : (انما المؤ منون اخوة |