قسمتی از متن کامل کتاب 100موضوع500داستان
|
(محمد بن ابى عمير) درك خدمت امام كاظم عليه السلام و رضا عليه السلام و جواد عليه السلام را نموده و خاصه و عامه تصديق وثاقت او كرده اند. |
5- عمر طولانى با بلاء همراه است
|
آورده اند كه وقتى جبرئيل به نزد (حضرت سليمان ) آمد و كاسه آب حيات آورد و گفت : آفريدگار تو را مخير كرد كه اگر از اين جام بياشامى تا قيامت زنده باشى . |
19 : بيمارى
|
قال الله حكيم : (و اذا امرضت فهو يشقين ) |
1 - مقام عبادى مريض
|
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را به سوى آسمان بلند كرد و خنديد. شخصى پرسيد: ديديم سر مبارك را به آسمان بلند كرده و خنديدى ، علتش چه بود؟ |
2 - دخترم بيمار نشده !
|
پيامبر صلى الله عليه و آله دخترى را خواستگارى كردند. پدر دختر شروع به تعريف دخترش نمود و امتيازات او را مى شمرد، از جمله گفت : |
3 - صبر بر مرض
|
(ابو محمد رقى ) گويد: به محضر امام رضا عليه السلام رفتم و سلام كردم ، جواب سلامم را داد و احوالپرسى كرد و با من به گفتگو پرداخت تا اينكه فرمود: |
4 - جذامى
|
امام سجاد عليه السلام در بين راهى به چند نفر جذامى و مبتلا به خوره برخورد نمود، كه سر راه نشسته و در حال خوردن غذا بودند، پس به آنها سلام كرد و از آنها رد شد. |
5 - قرض مريض
|
(اسامة بن زيد) از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بود. وقتى مريض شد امام حسين عليه السلام به عيادتش تشريف بردند. |
20 : پدر و مادر
|
قال الله الحكيم : (فلا تقل لهما اف و لاتنهر هما |
1 - رضايت مادر
|
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر بالين جوانى كه در حال مرگ بود، حاضر شد و فرمود: اى جوان كلمه توحيد (لا اله الا الله ) بر زبان بياور. جوان زبانش بند آمده بود و قادر بود اداى توحيد نبود. |
2- همنشين حضرت موسى عليه السلام
|
روزى حضرت موسى عليه السلام در ضمن مناجات به پروردگار عرض كرد: خدايا مى خواهم همنشينى را كه در بهشت دارم ببينم كه چگونه شخصى است ! |
3- جريح
|
در بنى اسرائيل عابدى بود كه او را (جريح ) مى گفتند در صومعه خود عبادت خدا مى كرد. روزى مادرش به نزد او آمد در وقتى كه نماز مى خواند، او جواب مادر را نگفت . با دوم مادر آمد و او جواب نگفت . بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنيد. |
4- دلاك و خدمت پدر
|
عالم ثقه (شيخ باقر كاظمى ) مجاور نجف اشرف از شخص صادقى كه دلاك بود نقل كرد كه او گفت : مرا پدر پيرى بود كه در خدمتگذارى او كوتاهى نمى كردم ، حتى براى او آب در مستراح حاضر مى كردم و مى ايستادم تا بيرون بيايد؛ و هميشه مواظب خدمت او بودم مگر شب چهارشنبه كه به مسجد سهله مى رفتم ، تا امام زمان عليه السلام را ببينم . شب چهارشنبه آخرى براى من ميسر نشد مگر نزديك مغرب ، پس تنها و شبانه راه افتادم . |
5 - كتك به پدر
|
(ابوقحافه ) پدر ابوبكر از دشمنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را فحش داد، پسرش ابوبكر پدر را گرفت و بر ديوار كوبيد. |
21 : تقوى
|
قال الله الحكيم : فان خير الزاد التقوى و اتقون يا اولى الالباب |
1- تقواى غلط
|
عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود، سه نفر زن براى شكايت از شوهرانشان به حضورش آمدند. |
2- ابوذر
|
ابوذر فرمود: آذوقه و پس انداز من در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هميشه يك من خرما بوده ، و تا زنده ام از اين مقدار زياده نخواهم كرد. |
3- به بى تقوا نبايد اعتماد كرد
|
(اسماعيل ) فرزند بزرگ امام صادق عليه السلام مقدارى پول نقد داشت ، اطلاع پيدا كرد كه مردى قريشى از اهل مدينه عازم سفر به كشور يمن است ، خواست مقدارى پول به او بدهد تا اجناس تجارتى يا سوغاتى برايش خريدارى كند. |
4- شيخ مرتضى انصارى
|
مرحوم (شيخ مرتضى انصارى ) با برادر خود از كاشان به مشهد مقدس مسافرت نمود، پس از آن به تهران آمد، در مدرسه مادرشاه در حجره يكى از طلاب منزل گرفت . |
5- اعتراض عقيل
|
چون امام على عليه السلام به حكومت رسيد به منبر رفتند و ستايش و ثناء خدا كردند و بعد فرمود: |
22 : توكل
|
قال الله الحكيم : (فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين |
1- تاجر متوكل
|
در زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مردى هميشه متوكل به خدا بود و براى نجات از شام به مدينه مى آمد. روزى در راه دزد شامى سوار بر اسب ، بر سر راه او آمد و شمشير به قصد كشتن او كشيد. |
2- پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وتوكل
|
هنگامى كه (ابوسفيان ) رئيس مشركان كه لشكر ده هزار نفرى و مانور منظم و قدرتمند اسلام را (در فتح مكه ) ديد در شگفتى و تعجب فرو رفت در حالى كه در كنار گردانهاى رزمى لشكر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم قدم مى زد، مى گفت : |
3- بيمارى موسى عليه السلام
|
حضرت موسى عليه السلام را بيمارى عارض شد، بنى اسرائيل نزد او آمدند و ناخوشى او را شناختند و گفتند: اگر فلان دارو را مصرف كنى شفايابى . |
4- حماد بن حبيب
|
(حماد بن حبيب كوفى ) گفت : سالى براى انجام حج با عده اى بيرون شديم همين كه از جايگاهى به نام (زباله ) كوچ كرديم بادى سهمگين و سياه وزيد، آنقدر شديد بود كه قافله را از هم متفرق ساخت . |
5- اعتماد به ساقى
|
جبرئيل در زندان نزد حضرت يوسف آمد و گفت : اى يوسف چه كسى ترا زيباترين مردم قرار داد؟ فرمود: پروردگار. |
23 : تسليم
|
قال الله الحكيم : (امرنا لنسلم لرب العالمين |
1 - پاسخ امام
|
حكايت شده كه امام صادق عليه السلام گاهى براى ميهمانان خود فرنى ، و حلوا، و گاهى نان و زيتون مى آورد. |
2- معاذ بن جبل
|
(معاذ) در هيجده سالگى مسلمان شد و در جنگ بدر و احد و خندق و ديگر جنگها شركت داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله ميان او و (عبدالله بن مسعود) عقد برادرى قرار داد. |
3 - تسليم را از كبوتران بياموزيد
|
در زمان يكى از پيامبران مادرى جوانى داشت كه او را بسيار دوست مى داشت و به قضاى الهى آن جوان مرد و آن مادر داغدار شد و بسيار ناراحتى مى كرد، تا جائى كه اقوام او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وقت رفتند و از او چاره خواستند. |
4 - صعصعه
|
(احنف بن قيس ) مى گويد: روزى به عمويم صعصعه از درد دل خود شكايت كردم . او مرا بسيار سرزنش كرد و گفت : پسر برادر وقتى از يك نوع ناراحتى پيدا مى كنى اگر به ديگرى مانند خود شكايت مى كنى از دو حال خارج نيست ، يا آن شخص دوست تست ، كه البته او هم برايت ناراحت مى شود و يا دشمن تست كه در اين صورت شادمان خواهد شد. |
5 - تسليم در برابر حكم
|
نخلستان (زبير بن عوام ) (پسر عمه رسول خدا صلى الله عليه و آله ) با يكى از انصار در كنار هم قرار داشت در مورد آبيارى نخلستان بين اين دو نفر نزاعى واقع شد، هر دو براى رفع خصومت و اختلاف به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و جريان را به عرض رساندند، تا آن حضرت مساءله را حل كند. |
24 : تفكر
|
قال الله الحكيم : (اءولم يتفكروا فى اءنفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى |